أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
115
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
در پيش ايشان ميروند و از جانب راست ايشان و ايشان را در منزلهاى خود از بهشت فرو مىآرند و گفتهاند كه : طاعات و عبادات در پيش ايشان از دست راست ايشان ميرود و ايشان ميگويند : اى خداى ما نور ما را تمام گردان و بيامرز ما را توئى آن خداى تعالى كه بر همه چيزى قادر و توانائى . و اين آنگه گويند كه : نور منافقان چنان كه در دنيا بوقت مرگ فرو ميرد « 1 » بوقت آنكه بسر دو راه يكى راه بهشت و ديگر راه دوزخ رسند نور ايشان فرو ميرد « 2 » و در ظلمت كفر خود بمانند مؤمنان گويند : بار خدايا نور ما را تمام گردان تا در ظلمت و تاريكى نمانيم چنان كه ايشان ماندند . [ سوره التحريم ( 66 ) : آيه 9 ] يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ( 9 ) اى پيغمبر با رفعت جهاد كن با كافران بشمشير و قتال و با منافقان بحجّت و جدال . قتاده گفت : با منافقان باقامت حدود ، حسن گفت : بيشترين حدود در آن وقت بر منافقان ميرفت براى آنكه ايشان بودند كه ارتكاب ميكردند گناهى را كه به آن مستوجب حدّ ميگشتند و با ايشان اى محمّد درشتى كن و نرم جانبى در باقى « 3 » كن و هيچ مسامحت و ابقا مكن در جهاد و اقامت حدود كه مأوى و مآل ايشان دوزخ است و بد جاى باز كشتى است دوزخ ايشان را . آنگه مثل زد كافران و منافقان را در آنكه ايشان را عقوبت كنند و هيچ محابا و ابقا نكنند و بعلايق و وسائل ايشان اعتبار نكنند به حال زن نوح و زن لوط كه ايشان در تحت امر و فرمان دو بنده از بندگان صالح ما بودند يكى نوح و ديگر لوط و در خانهء اين دو پيغمبر مرسل بودند يكى زن نوح بود نام او واعله بود و زن لوط را نام واهله بود ، ايشان هر دو با شوهران خود خيانت كردند و اين خيانت زنا نبود خيانت زن نوح آن بود كه او قوم نوح را گفتى : نگر تا سخن وى نشنويد و اعتماد نكنيد كه او ديوانه است ؛ احوال وى من بهتر دانم كه همواره بر وى مطّلع باشم بشب و روز و اگر
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ در هر دو مورد : « فرومرد » ( بضمّ ميم و فتح راء ) . ( 2 ) - در بعضى نسخ در هر دو مورد : « فرومرد » ( بضمّ ميم و فتح راء ) . ( 3 ) - در برهان قاطع گفته : « در باقى كردن كنايه از بىباقى كردن و تمام شدن و موقوف داشتن و ترك دادن باشد » و نيز گفته : « در باقى شدن كنايه از چيزى نماندن و تمام گرديدن و آخر شدن و وجود نداشتن باشد » .